تولد

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن ، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.
پسر با عصبانیت گفت : چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت: 25 سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ! فقط خواستم بگویم ، تولدت مبارک ....!
پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد ،
مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت .
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 20:16 توسط شیری
|
(بخشی از مناجات امام چهارم )