لطایف

بهشت و جهنم

واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت و از جهنم حرفي نمي

 زد.يکي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بيندازد گفت:اي آقا،شما 

هميشه از بهشت تعريف مي کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد.واعظ که 

حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد.بهشت 

است که چون نمي رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد


 قرارگاه ايمن
بزغاله اي بر بلندي ايستاده بود.گرگي از آنجا 

بگذشت،بزغاله وي را دشنام دادن گرفت.گرگ گفت تو 

مرا دشنام نمي دهي بلکه مکان بلندي که تو بر آن 

جاي گرفته اي دشنامم مي دهد

شعر بي معنا
شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود . آن را 

نزد جامي برد . پس از خواندن آن گفت : (( همان طوري که ديديد ، در اين غزل از حرف الف استفاده نشده است 

 جامي گفت : (( بهتر بود از ساير حروف هم استفاده نمي کرديد ! ))